خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست چون بال و پری تا گِرد سر گردم تو رااز ته دل گِرد سر در هر نظر گردم تو را
۲
میکند بیدست و پا نظارگی را جلوهاتچون به این بیدست و پایی همسفر گردم تو را؟
۳
کاش چون پرگار، پای آهنین میداشتمتا به کامِ دل چو مرکز گِرد سر گردم تو را
۴
در زمینِ خاکساری نقشِ پا گردیدهامبر امید آن که شاید، پی سپر گردم تو را
صفحهٔ ۱ از ۴