خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سخت میخواهم که در آغوشِ تنگ آرم تو راهر قدر افشردهای دل را، بیفشارم تو را
۲
عمرها شد تا کمندِ آه را چین میکنمبر امیدِ آن که روزی در کمند آرم تو را
۳
از لطافت گر چه ممکن نیست دیدنِ روی تورو به هر جانب که آرم، در نظر دارم تو را
۴
در سرِ مستی گر از زانوی من بالین کنیبوسه در لعلِ شرابآلود نگذارم تو را
صفحهٔ ۱ از ۳