خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زمانه شکل دیگر گشت و رفت آن مهربانیهاهمه خونابهٔ حسرت شدست آن دوستگانیها
۲
عزیزانی که از صبحت گرانتر بودهاند از جانچو بر دلها گران گشتند بردند آن گرانیها
۳
نشان همدمان جایی نمیبینم، چه شد آریزمانه محو کرد از سر دگر ره آن گرانیها
۴
کنون در کنج مهمان زمینند آنکه دیدستیپریرویان زیور کرده را در میهمانیها
صفحهٔ ۱ از ۳