خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شکل دل بردن که تو داری نباشد دلبری راخواب بندی های چشمت کم بود جادوگری را
۲
چون ز هجران شد زحل در طالعم کی بوسم آن پااین سعادت دست ندهد جز مبارک اختری را
۳
زین هوس مردم که وقتی سر نهم بر آستانتبین چه جایی می نهم من هم چنین مدبر سری را
۴
چند گویی سوز خود روشن کن ار داری زبانیچون نخیزد شعله تا کی دم دمم خاکستری را
صفحهٔ ۱ از ۳