خلوتی با ابن حسام خوسفی
غزل شمارهٔ ۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جعد مشکینت که دل وابسته سودای اوستبسته افسون سحر چشم مارافسای اوست
۲
گر دلم پروانه آن شمع روشن شد چه شدای بسا دلها که چون پروانه ناپروای اوست
۳
خانه چشمش سیه کان شوخ یغماییصفتخانه صبر دل مسکین من یغمای اوست
۴
نسبت بالای او با سرو کردم غقل گفتدر چمن سروی نمیبینم که هم بالای اوست
صفحهٔ ۱ از ۲