خلوتی با جامی
بخش ۲۶ - حکایت معامله و مقاوله حکم با زن
دفتر سوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زد حکیمی به حکم جود قدمریخت در جیب زن هزار درم
۲
چند روزی کزان گذشت حکیمخواست از زن حساب صره سیم
۳
گفت هر جا که سایلی زد بانگرفت در کار سایلان یک دانگ
۴
دانگ دیگر به میهمانان رفتبه رفیقان و مهربانان رفت
صفحهٔ ۱ از ۳