خلوتی با جامی
بخش ۲۷ - حکایت رحم کردن نوشیروان بر آن پیرزن ناتوان که به کوزه ای نادرست دست و روی خود می شست
دفتر سوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خواست تا آفتابه زر خویشبه بر او فرستد از بر خویش
۲
باز گفتا مبادا گرداندکش چنان دیدم و خجل ماند
۳
بر فقیران گرد خود یکسرکرد قسمت چل آفتابه زر
۴
پیرزن گشت بهره مند از ویکس نبرده به قصه او پی
صفحهٔ ۱ از ۴