شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

بخش ۱۶ - حکایت آن پیر که جوان گریان را دید و موجب گریه او را پرسید

خردنامه اسکندری

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جهاندیده پیری به سودای گشتقدم زد ز خانه به پهنای دشت
۲
برآورده گوری نو از دور دیدوز آنجا صدایی به گوشش رسید
۳
چو آهو سوی گور شد تیزگامکه تا بیند آنجا که شد صید دام
۴
کسی دید افتاده در خون و خاکز سینه کشان ناله دردناک
صفحهٔ ۱ از ۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth