خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من کیستم تا هر زمان پیش نظر بینم تو را؟گاهی گذر کن سوی من، تا در گذر بینم تو را
۲
افتاده بر خاک درت، خوش آنکه آیی بر سرمتو زیر پا بینی و من بالای سر بینم تو را
۳
یک بار بینم روی تو دل را چسان تسکین دهم؟تسکین نیابد، جان من، صد بار اگر بینم تو را
۴
از دیدنت بیخود شدم، بنشین به بالینم دمیتا چشم خود بگشایم و بار دگر بینم تو را
صفحهٔ ۱ از ۲