خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آرزومند توام، بنمای روی خویش راور نه، از جانم برون کن آرزوی خویش را
۲
جان در آن زلفست، کمتر شانه کن، تا نگسلیهم رگ جان مرا، هم تار موی خویش را
۳
خوبرو را خوی بد لایق نباشد، جان منهمچو روی خویش نیکو ساز خوی خویش را
۴
چون بکویت خاک گشتم، پایمالم ساختیپایه بر گردون رساندی خاک کوی خویش را
صفحهٔ ۱ از ۲