خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من و بیداری شبها و شب تا روز یاربهانبیند هیچکس در خواب، یارب! اینچنین شبها
۲
گشادی تا لب شیرین به دشنام دعاگویاندعا میگویم و دشنام میخواهم از آن لبها
۳
خدا را! جان من، بر خاک مشتاقان گذاری کنکه در خاک از تمنای تو شد فرسوده قالبها
۴
سیهروزان هجران را چه حاصل بیتو از خوبان؟که روز تیره را خورشید میباید، نه کوکبها
صفحهٔ ۱ از ۲