خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من همچو گلزار ارم، گل گل ترا رخسارهاوز آرزوی هر گلی در سینه دارم خارها
۲
گر بی تو بگشایم نظر بر جانب گلزارهااز خار در چشمم فتد گلها و از گل خارها
۳
دی خوب بودی در نظر، امروز از آن هم خوب ترخوبند خوبان دگر، اما نه این مقدارها
۴
تو با قد افراخته، ره سوی باغ انداختهسرو از خجالت ساخته جا در پس دیوارها
صفحهٔ ۱ از ۳