خلوتی با ازرقی هروی
شمارهٔ ۳۵
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از هری گر سوی اوغان شوی، ای باد شمالباز گویی ز هری پیش ملک صورت حال
۲
گویی: آن شهر، کجا بود دل بخت بدوشادمان همچو دل مرد سخی وقت نوال
۳
بی تو امروز همی نوحه کند بخت بروهم بران سان که عرب نوحه کند بر اطلال
۴
جمله کاشانۀ آن شهر طلالند امروزجغد کاشانه فرو برده بر اطراف طلال
صفحهٔ ۱ از ۱۵