شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۱۸

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گوهری گویا کزو شد دیده پرگوهر مراکرد مشکین چنبر او پشت چون چنبر مرا
۲
عشق او سیمین و زرّین ‌کرد روی و موی مناو همی خواهد که بِفریبد به سیم و زر مرا
۳
تا مرا دل آس شد در آسیای عشق اوهست پنداری غبار آسیا بر سر مرا
۴
دیدهٔ چون عَبهَرش بسته همه خون در تنمتا همه تن زرد شد چون دیدهٔ عبهر مرا
صفحهٔ ۱ از ۱۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth