خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امروز بتم تیغ جفا آخته داردخون دلم از دیده برون تاخته دارد
۲
او را دلم آرامگه است و عجب این استکارامگه خویش برانداخته دارد
۳
صد مشعله از عشق برافروخته دارمتا صد علم از حسن برافراخته دارد
۴
جانم ببرد گر ز پی نرد بتازدزیرا که از آغاز تو را باخته دارد
صفحهٔ ۱ از ۲