خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن که از سنبل نقاب ارغوان آرد همیعیش او بر چهرهٔ من زعفران کارد همی
۲
هر کجا خواهم که دریابم سبک دیدار اوباز یابم زو که با من سرگران دارد همی
۳
ابر دیدستی که باران بارد اندر نوبهاردیدهٔ من خون دل را همچنان بارد همی
۴
تا گل وصلش فرو پژمرده در باغ دلمخار هجرانش مرا در دیدگان خارد همی
صفحهٔ ۱ از ۲