شعر را زندگی کن
خلوتی با حکیم نزاری

شمارهٔ ۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چنان به روی خود آشفته کرده‌ای ما راکه گل بنانِ چمن بلبلانِ شیدا را
۲
قیامتی، دگر آخر به فتنه برمفزایمکن به سرمه سیه چشمِ شوخِ شهلا را
۳
مبند زیور و زر بر چو سیم گردن و گوشچه احتیاج به آرایه روی زیبا را
۴
مگر به غارت و قتل آمدی از آن سوی آبازین طرف چو برانداختی بخارا را
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth