خلوتی با کمالالدین اسماعیل
شمارهٔ ۱۷ - وله ایضآ یمدحه
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برتافتست بخت مرا روزگار دستزانم نمی رسد بسر زلف یار دست
۲
سر بر نیاورد فلک از دست دست منبا یار اگر شبی کنم اندر کنار دست
۳
آرم برون زهر شکنش صد هزار دلگر در شود مرا بدو زلف نگار دست
۴
صبر و جوانی و دل و جان بود در غمششستم بآب دیده ازین هر چهار دست
صفحهٔ ۱ از ۱۴