خلوتی با ظهیر فاریابی
شمارهٔ ۲۱
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل همی خواهد از آن پسته که شکّر گیردجان طمع دارد از آن لعل که گوهر گیرد
۲
پسته تنگ تو از بهر علاج دل منای بسا ورد شکفته که به شکّر گیرد
۳
روی من از پی طرف کمرت هر لحظهای بسا گوهر ناسفته که در زر گیرد
۴
جان من وقت بخور سر مشکین زلفتاز دل و سینه من مجمر و آذر گیرد
صفحهٔ ۱ از ۸