شعر را زندگی کن
خلوتی با ظهیر فاریابی

شمارهٔ ۲۲

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو سنبل تو سر از برگ یاسمین بر زدغمت به ریختن خونم آستین بر زد
۲
رخ تو از عرق و نازکی بدان ماندکه ابر قطره باران به یاسمین بر زد
۳
چو پیش روی تو زلفت نقاب پره کشدامیر زنگ تو گویی به شاه چین بر زد
۴
دلم به مجلس وصلت رسید بار نیافتبتافت رو و بر ابرو هزار چین بر زد
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth