خلوتی با عبدالقادر گیلانی
شمارهٔ ۱۸ - بلای ناگهان
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل ناشاد من شاید که روزی شادمان گرددولی مشکل که آن نامهر هرگز مهربان گردد
۲
مرا گر شادی ای در دل رسد ناگه بدان ماندکه درشهری غریبی آیدوبی خانمان گردد
۳
چنین که امروز زان بدخو بلا انگیز میبینمعجب نبود که روزی فتنه آخر زمان گردد
۴
گر این بار دل من آسمان خواهد که برداردنجنبد هیچگه از جای خود چون من ناتوان گردد
صفحهٔ ۱ از ۲