خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز رشک، باد صبا گرچه سوخت جان مراولی ز برگ گل آراست آشیان مرا
۲
مراست جذبه شوقی که هر کجا میرمهما به کوی تو میآرد استخوان مرا
۳
خوشم به گریه خونین که فرق نتوان کردبه وقت چیدن گل، از گل آشیان مرا
۴
هزار شکر از آن عقده جبین دارمکه گاه شکوه گره میزند زبان مرا
صفحهٔ ۱ از ۲