خلوتی با قدسی مشهدی
شمارهٔ ۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سخن ز غیر مپرسید بینوایی راکه کرده ورد زبان حرف آشنایی را
۲
حدیث هجر به گوش دلم چنان تلخ استکه حرف موج بگویند ناخدایی را
۳
دماغ غنچه معطر شد از نسیم سحرکشیده شانه مگر زلف مشکسایی را؟
۴
ز رشک هر مژه در چشم من شود خاریبه کوی دوست چو بینم برهنه پایی را
صفحهٔ ۱ از ۲