خلوتی با کمال خجندی
شمارهٔ ۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جهانی پر ز مقصود است راهی روشن و پیدادریغا تشنه لب خواهیم مردن بر لب دریا
۲
کسی کز طلعت خورشید جز گرمی نمی بینددلا معذور می دارش که دارد چشم نابینا
۳
به بوی وصل او می خور غم هجران که خوش باشدکشیدن زحمت خارا برای راحت خرما
۴
جناب عشق بسی عالی است موسی همتی بایدکه نتوان بر چنان طوری شدن بی همت والا
صفحهٔ ۱ از ۳