خلوتی با صامت بروجردی
شمارهٔ ۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غمت آن روز که جا در دل ویرانم کردسیر از سیر و صفای گل و بستانم کرد
۲
گرچه زُنار پرستی همه کفر است ولیکزلفِ زُناروَشَت خوب مسلمانم کرد
۳
چه بلایی به سر زلف تو خفته است که بازیاد آن طره طرار پریشانم کرد
۴
این همه غنچه داغی که ز دل سر زده استخندهها بود که دل بر سر سامانم کرد
صفحهٔ ۱ از ۲