خلوتی با همام تبریزی
شمارهٔ ۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کرد طلوع آفتاب خیز برون بر چراغمنزل ما ز آفتاب چون دل اهل صفاست
۲
فتنهٔ صورت شود گو دل لعبت پرستجان که به معنی رسید غافل از این ماجراست
۳
بود دلم بت پرست از کف ایشان بجستدوست چو آمد به دست بت شکنی کار ماست
۴
چشم صوربین بود بی خبر از حال دلدیده دل را نظر بر صفت کبریاست
صفحهٔ ۱ از ۲