خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو اشک خویشتن غلتم میان خاک و خون شبهاز رشک آنکه بینم جام می را لب بر آن لبها
۲
شدی مشهور شهر آنسان که همچون سوره یوسفهمیخوانند طفلان قصه حسنت به مکتبها
۳
به خواب ار بر درت یابند جا جانهای مشتاقانبه بیداری کجا آیند دیگر سوی قالبها
۴
ز تو هرشب ز بس یارب رود بر آسمان افتدملایک را غلط در سبحه از غوغای یاربها
صفحهٔ ۱ از ۲