خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ریزم ز مژه کوکب بیماهرخت شبهاتاریک شبی دارم با این همه کوکبها
۲
چون از دل گرم من بگذشت خدنگ تواز بوسه پیکانش شد آبلهام لبها
۳
از بس که گرفتاران مردند به کوی توبادش همه جان باشد خاکش همه قالبها
۴
از تاب و تف هجران گفتم سخن وصلتبود این هَذَیان آری خاصیت آن تبها
صفحهٔ ۱ از ۲