خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من نه تنها خواهم این خوبان شهرآشوب راکیست در شهر آن که خواهان نیست روی خوب را
۲
دیر می جنبد بشیر ای باد بر کنعان گذرمژده پیراهن یوسف ببر یعقوب را
۳
دل نهادم بر جفا تا دیدم آن قد بلندبر درخت آن به که بیند مرد عاقل چوب را
۴
گو مکن درد دل من کاتب اندر نامه درجطاقت این بار نبود حامل مکتوب را
صفحهٔ ۱ از ۲