خلوتی با جامی
شمارهٔ ۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شد خاک قدم طوبی آن سرو سهی قد رامااعظمه شانا ما ارفعه قدرا
۲
ای پیکر روحانی از زلف بنه دامیدر قید تعلق کش ارواح مجرد را
۳
من نقش خطت بستم روزی که قلم با خودمی زد رقم هستی این لوح زبرجد را
۴
مپسند ز قتل من آزار بر آن ساعدیک تیغ زن از غمزه خون ریز چو من صد را
صفحهٔ ۱ از ۲