شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر نیابم بویی از وصل تو در گلزارهاهمچو اشک خود به خون غلطم میان خارها
۲
چون نقاب افکنده دیدت شاهد گل در چمنکند ناخن ناخن از رشک رخت رخسارها
۳
پیش خورشیدم چو دیواریست حایل هر رقیبباد چون سایه ز پا افتاده این دیوارها
۴
مستم و دریوزه دارم وجه می گو محتسبتا بگرداند مرا گرد همه بازارها
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth