شعر را زندگی کن
خلوتی با جامی

شمارهٔ ۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بندم به سینه دمبدم از سیم مژگان تارهاوز دل بر این قانون ز غم بیرون دهم آزارها
۲
تا لعل شکر خای تو شد قیمتی کالای تودرهر سر از سودای تو شوریست در بازارها
۳
باشدکه یک گلبرگ تر آید چو رویت در نظرچون باد گردم هر سحر گرد همه گلزارها
۴
بی رویت ای رشک سمن گل نیست آنها در چمندور از تو برق آه من آتش زد اندر خارها
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth