خلوتی با عبید زاکانی
باب پنجم در سخاوت - مذهب مختار
اخلاق الاشراف
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون بزرگان ما که به رزانت رای و دقت نظر از اکابر ادوار سابق مستثنیاند به استقصای هر چه تمامتر در این باب تامل فرمودند، رای انور ایشان بر عیوب این سیرت واقف شد.لاجرم در ضبط اموال و طراوت احوال خود کوشیده نص تنزیل را که «کلوا و اشربوا و لا تسرفوا» و دیگر «ان الله لایحب المسرفین» باشد، امام امور و عزایم خود ساختند؛ و ایشان را محقق شد که خرابی خاندانهای قدیم از سخا و اسراف بوده است. هر کس که خود را به سخا شهره داد، دیگر هرگز آسایش نیافت: از هر طرف ارباب طمع بدو متوجه گردند، هر یک به خوشآمد و بهانه دیگر آنچه دارد از او میتراشند. و آن مسکین سلیمالقلب به ترهات ایشان غرّه میشود، تا در اندک مدتی جمیع موروث و مکتسب در معرض تلف آورَد و نامراد و محتاج گردد. و آنکه خود را به سیرت بخل مستظهر گردانید و از قصد قاصدان و ایرام سائلان در پناه بخل گریخت، از دردسر مردم خلاص یافت و عمر در خصب و نعمت گذرانید.
۲
میفرمایند که مال در برابر جان است، و چون در طلب آن عمر عزیز میباید کرد، از عقل دور باشد که آن را مثلا در وجه پوشیدن و نوشیدن و خوردن یا آسایش بدن فانی، یا برای آنکه دیگری او را ستاید در معرض تلف آورد. لاجرم اگر بزرگی مالی دارد به هزار کلبتین یک فلوس از چنگ مرده ریگش بیرون نمیتوان کشید. تقدیر کن که اگر مجموع ملک رای و قیصر آن یک شخص را باشد:
۳
آن سنگ که روغنکش عصاران استگر بر شکمش نهند تیزی ندهد
۴
و این بیت لایق این سیاق است:
صفحهٔ ۱ از ۵