شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصرخسرو

بخش ۲۴ - اندر ابداع

جامع الحکمتین

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگر بخواهم از تو دلیل بر ابداعچه آوری که عیانم بدو کنی اخبار؟
۲
چه چیز بود نه ازچیز، چون نمایی چیز؟چگونه دانی کرد آشکاره این اسرار؟
۳
ابداع گویند و اختراع گویند مر پدیدآوردن چیز را نه از چیز، و خلق گویند یعنی آفریدن مر تقدیر چیر را از چیز، چنانک درودگر از چوب تخت کند، و او خالق تخت باشد، و مبدع صورت تخت باشد، و مردم را بر ابداع جسم قدرت نیست، ور مردمان‌اندر قبول ورد ابداع بچهار گروه اند: گروهی مر ابداع را و خلق را منکرندو گویندعالم مصنوع نیست، بل قدیم است و صانع موالید خود عالم است، و مر او را صانعی نیست، بل ازلی است، همیشه بود و همیشه باشد، این گروه دهریان‌اند.
۴
و دگر گروه گویند: عالم را هیولی قدیم است، صورتش مبدع است، و این گروه از فلاسفه‌اند و مر ایشان را اصحاب هیولی گویند. این گروه گویند: هیولی جزوهاء قدیم بود بی هیچ ترکیب، و همکی آن از یکدیگر جدا بود، و مایه جسم آن بود، و آن همه جزوها بود لایتجزی بغایت خردی بی هیچ طبیعت و ترکیب. ونفس را گویند جوهری قدیم است و نادان است. پس گفتند که نفس بنادانی خویش بر هیولی فتنه شد، و آرزوی لذت حسی کرد، و بیهولی‌اندر آویخت، وزو صورتهاء ضعیف کردن گرفت از جانوران خرد، و از آرزوی یافتن لذتی حسی چو بهیولی پیوسته شد، نفس مر عالم خویش را فراموش کرد و آن صورتهاء ضعیف‌اند. و چو خدا دانست که نفس خطا کرد و آنچ خطا کرد بنادانی کرد برو ببخشود، و ازو جملگی جزوهاء لایتجزی هیولی مر این عالم را از بهر نفس بیافرید، و‌اندرو این جانوران قوی پدید آورد تا نفس بآرزوی حسی برسی، و نفس‌اندرین جوهر لایتجزی آویخته و آمیخته بماند.
صفحهٔ ۱ از ۱۰
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth