خلوتی با غبار همدانی
شمارهٔ ۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برآن سرم که چو گُل برکشد زچهره نقابقلندرانه کنم خرقه رهن بادۀ ناب
۲
بیار کشتی مِی ساقیا که در یَم عشقتو ناخدایی و من اوفتاده در گرداب
۳
نه هیچ منزل آسایش است دامن خاکنه هیچ قابل آرایش است چهرۀ آب
۴
چگونه تشنه نمیرم که هرچه می نگرمجهان و هرچه در او هست نیست غیر سراب
صفحهٔ ۱ از ۳