خلوتی با غبار همدانی
شمارهٔ ۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میی کز وی بنای شادمانی ها به جا باشدکه گوید توبه از وی خاصه فصل گل روا باشد
۲
دلم را غرق در دریای خون کردی نمی گوییکه شاید کشتی ما را خدایی ناخدا باشد
۳
اگر غم سالها چار اسبه بر ملک دلم تازدنپندارم که جولانگاه او را منتها باشد
۴
گر از زلفش خلاصی هست رخسارش توان دیدنکه شامی چون به پایان رفت صبحی در قفا باشد
صفحهٔ ۱ از ۲