شعر را زندگی کن
خلوتی با شمس مغربی

شمارهٔ ۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با تو است آن یار دائم وز تو یک دم دور نیستگرچه تو مهجوری از او، وی ز تو مهجور نیست
۲
دیده بگشا تا ببینی آفتاب روی اوکافتاب روی او از دیده ها مستور نیست
۳
لیک رویش را بنور روی او دیدن توانگرچه مانع دیده را از دیدنش جز نور نیست
۴
جنّت ارباب دل رخسار جانان دیدن استدر چنین جنّت که گفتیم زنجبیل و حور نیست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth