→ شمس مغربیشمس مغربی
شمس مغربی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱خورشید رخت چو گشت پیدا←شمارهٔ ۲ز روی ذات بر افکن نقاب اسما را←شمارهٔ ۳بیاور ساقی آن جام صفا را←شمارهٔ ۴ای جمله جهان در رخ جانبخش تو پیدا←شمارهٔ ۵چه مهر بود که بسرشت دوست در گل ما←شمارهٔ ۶ورای مطلب هر طالب است مطلب ما←شمارهٔ ۷بهدست خویش چهل صبح بامداد الست←شمارهٔ ۸هیچ دانی که کیستیم و شما←شمارهٔ ۹بیا در بحر و دریا شو رها کن این من و ما را←شمارهٔ ۱۰بیا بر چشم عاشق کن تجلی روی زیبارا←شمارهٔ ۱۱ای بلبل جان چونی اندر قفس تنها←شمارهٔ ۱۲چون تافت بر دل من پرتو جمال حبیب←شمارهٔ ۱۳ای کرده متجلی رخت از دیده هر خوب←شمارهٔ ۱۴مرا که لعل لبت ساقی است و جام شراب←شمارهٔ ۱۵ای صفات بیکران تو طلسم گنج ذات←شمارهٔ ۱۶ای روی تو مهر و کَون ذرات←شمارهٔ ۱۷ای صفاتت حجاب چهره ذات←شمارهٔ ۱۸ای کائنات ذات ترا مظهر صفات←شمارهٔ ۱۹ای از دو جهان نهان عیان کیست←شمارهٔ ۲۰ور هزاران جام گوناگون شرابی بیش نیست←شمارهٔ ۲۱مهر سر گشته کافتاب کجاست←شمارهٔ ۲۲اگر ز روی براندازد او نقاب صفات←شمارهٔ ۲۳ساقی باقی که جانم مست اوست←شمارهٔ ۲۴چنان مستم چنان مستم چنان مست←شمارهٔ ۲۵آنچه مطلوب دل و جان است ابا جان و دلست←شمارهٔ ۲۶دلی که آینه روی شاهد ذات است←شمارهٔ ۲۷بیار ساقی از آن می که هست آب حیات←شمارهٔ ۲۸دل غرقه انوار جمالی و جلالی است←شمارهٔ ۲۹هیچکس را اینچنین یاری که ما را هست نیست←شمارهٔ ۳۰با تو است آن یار دائم وز تو یک دم دور نیست←شمارهٔ ۳۱هیچ میدانی که عالم از کجاست←شمارهٔ ۳۲بر آب حیات تو جهان همچو حیاتی است←شمارهٔ ۳۳انکه او دیده جان و دل و نور بصر است←شمارهٔ ۳۴حسن روی هر پریرویی ز حسن روی اوست←شمارهٔ ۳۵بیدل و دلدار نتوانم نشست←شمارهٔ ۳۶چون رُخَت را هر زمان حُسن و جمالی دیگر است←شمارهٔ ۳۷صفا و روشنی کاندرون خانه ماست←شمارهٔ ۳۸آنچه کفر است بر خلق، بر ما دین است←شمارهٔ ۳۹هرآنکه طالب آنحضرت است مطلوب است←شمارهٔ ۴۰گذشت عهد نبوت و رسید دور ولایت←
۱ از ۵صفحهٔ بعد ←