خلوتی با شمس مغربی
شمارهٔ ۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر آب حیات تو جهان همچو حیاتی استاو نیز اگر باد رود از سرش آبیست
۲
بهر تو یک تاب جهان کرد پدیدارذرات جهان جمله عیان گشته ز تابیست
۳
حرفیست جهان از ورق دفتر علتهرچند که خود را بسر خویش کتابیست
۴
زاندیده کماهی نتواند رخ او دیدکاویخته بر روی وی از نور نقابیست
صفحهٔ ۱ از ۳