خلوتی با حکیم نزاری
بخش ۶ - حکایت
سفرنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از پدر دارم حیاتش دیربادنکته ای در باب دل دادن بیاد
۲
گفت نبود نوجوان را یاد گیرهفته ای از بیخودی کردن گزیر
۳
دل به ناقص عقل تردامن مدهآتش اندر پهلوی خرمن منه
۴
دل بدان کس ده که چه دشمن چه دوستدر پست گویند حق با سوی اوست
صفحهٔ ۱ از ۱۱