خلوتی با حکیم نزاری
بخش ۷ - حکایت
سفرنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفت اسپهبد به پیشین روزگارداشت با قاضی آنجا چند کار
۲
طالشی شوریده سر برجست و رفتراه قاضی را میان در بست و رفت
۳
چون در آمد پیش قاضی گرم گرمحال ازو پرسید قاضی نرم نرم
۴
گفت از اسپهبد رسولم پیش توتا چه گوید رأی دوراندیش تو
صفحهٔ ۱ از ۱۵