خلوتی با حکیم نزاری
بخش ۸ - حکایت
سفرنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حالتی افتاد شیخی را مگرتا سه روز از خویشتن شد بیخبر
۲
سر آن معنی مریدی بازخواستشیخ مرموز آن بدو بنمود راست
۳
گفت مشرق تا به مغرب در زمینبازجستم هم یسار وهم یمین
۴
تا مگر باشد که فقر آرم به دستزآنکه بی فقر این قدم رفتن به دست
صفحهٔ ۱ از ۷