شعر را زندگی کن
خلوتی با نیر تبریزی

شمارهٔ ۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زلف جانان سحر از باد صبا در هم شدعاقلان مژده که زنجیر جنون محکم شد
۲
ساقی از نشئه مستی کله از سر نگرفتگل و سنبل به هم آمیخت عجب عالم شد
۳
سال‌ها بود که دارا سر و سامانی بودعاقبت در سر آن زلف خم اندر خم شد
۴
ز خط سبز تو مویی به دو عالم ندهمتا نگویی سر مویی ز ارادت کم شد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth