خلوتی با مولانا
بخش ۵۱ - قصهٔ صوفی کی در میان گلستان سر به زانو مراقب بود یارانش گفتند سر برآور تفرج کن بر گلستان و ریاحین و مرغان و آثار رحمةالله تعالی
دفتر چهارم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صوفیی در باغ از بهر گشادصوفیانه روی بر زانو نهاد
۲
پس فرو رفت او به خود اندر نغولشد ملول از صورت خوابش فضول
۳
که چه خسپی آخر اندر رز نگراین درختان بین و آثار و خضر
۴
امر حق بشنو که گفتهست انظرواسوی این آثار رحمت آر رو
صفحهٔ ۱ از ۴