خلوتی با حکیم سبزواری
شمارهٔ ۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شهر پر آشوب و غارت دل و دین استباز مگر شاه ما بخانه زین است
۲
آینهٔ روست یا که جام جهان بینآتش طور است با شعاع جبین است
۳
با که توان گفت این سخن که نگارمشاهد هر جائی است و پرده نشین است
۴
شه توئی ای دوست در قلمرو دلهاکشور جانها ترا بزیر نگین است
صفحهٔ ۱ از ۳