خلوتی با حکیم سبزواری
شمارهٔ ۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زمین خوردازمیش دُردی چوچشمش پرخماری شدبچرخ افتادازآن شوری چوزلفش بیقراری شد
۲
ز عشقش دلفروزان مهرومه چون مجمر سوزانهلال ازدرد شوق ابرویش زردو نزاری شد
۳
به بستان صباحت سرگران اوراخرامی بودز شوق قداو ز اشک صنوبر جویباری شد
۴
نمی یم دید از بحرغمش خون دردلش زدموجزسوزش کوه را داغی رسید و لاله زاری شد
صفحهٔ ۱ از ۴