شعر را زندگی کن
خلوتی با وحدت کرمانشاهی

شمارهٔ ۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کردیم عاقبت وطن اندر دیار عشقخوردیم آب بیخودی از جویبار عشق
۲
مستان عشق را به صبوحی چه حاجت استزیرا که درد سر نرساند خمار عشق
۳
سی سال لاف مهر زدم تا سحرگهیوا شد دلم چو گل ز نسیم بهار عشق
۴
فارغ شود ز دردسر عقل فلسفییک جرعه گر کشد ز می خوشگوار عشق
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth