خلوتی با شاهدی
شمارهٔ ۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مده هر دم سر آن زلف را تابمزن دلهای مردم را به قلاب
۲
ز سیل چشم گریانم عجب نیستزنم بر آتش دل دم بدم آب
۳
خدنگ غمزهات درمان دلهاستمکن هر لحظه آن هر گوشه برتاب
۴
مران ما را بحرمان از در خویشمکن با ما سخن دیگر از این باب
صفحهٔ ۱ از ۲