شعر را زندگی کن
خلوتی با شاهدی

شمارهٔ ۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بسم نبود که زلفت بقصد دین برخاستسپاه خط تو هم ناگه از کمین برخاست
۲
ز بس که موی میان تو در خیال من استچو نال شد تن از او ناله حزین برخاست
۳
به اعتدال قد دلربای تو نرسیداگر چه سرو به صد سال از زمین برخاست
۴
چو گرد ماه ز مشکین کلاله لاله نمودبنفشه ترش از برگ یاسمین برخاست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth