شعر را زندگی کن
خلوتی با شاهدی

شمارهٔ ۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از کمان خانه چو خوبان سحری بگشایندخون بس دل که به هر رهگذری بگشایند
۲
خط و خال تو چو از عشق دری بگشایندای بسا فتنه که بر هر گذر ی بگشایند
۳
ره خوبان همگی بر گل و بر لاله شودبس که خون دمبدم از هر جگری بگشایند
۴
سر به پیش افکند از شرم و نهد دیده به خوابگر سوی نرگس رعنا نظری بگشایند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth